ماجرای ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها

مهمتر از همه پیروزى در غزوه بدر بود که قدرت افسانه اى مکه را در هم ریخت ، و ابهت  خیره کننده سران قریش را از میان برد.و آنانکه هنوز هم نمى خواستند مکه را از خود برنجانند دانستند که قریش و بازرگانان آنان هم شکست پذیرند.

در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نیز تغییرى رخ داد. سوده دختر زمعة بن قیس و عایشه دختر ابو بکر ، در خانه او بسر مى بردند. عروسى سوده چند ماه پیش از هجرت (3) و عروسى عایشه در شوال سال نخستین هجرت صورت گرفت (4) .هر چند هیچ یک از این دو زن- چه در نظر او و چه در نظر پدرش ، جاى خالى خدیجه را پر نمی کردند اما بهر حال هر یک از جهتى مراقب حال پیغمبر بودند و فاطمه (ع) از این نظر دیگر براى پدر نگرانى نداشت.عایشه دخترى نه ساله و سوده بیوه سکران بن عمرو بن عبد شمس بود.
سکران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در این سفر سوده را نیز همراه خود برد (5) وى پس از بازگشت به مکه در گذشت و پیغمبر آن بیوه را خواستگارى کرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود ، در خانه پدرش کسانى هستند که نگاهبان حال او باشند.

مسلم است که فاطمه (ع) خواهان بسیارى داشته است.در این باره نیازى بذکر روایات نداریم.پدرش پیش از آنکه به پیغمبرى رسد در دیده همشهریان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پیش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم ، عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند ، و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نکوهش پدر شوى آنان نازل نمى شد ، و اگر آن مرد لجوج و یا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمى خواستند زنان خود را رها کنند ، آنان از این پیوند خشنود و شادمان بودند.لیکن باصرار ابو لهب بین آنان جدائى صورت گرفت.

این زنان پس از آنکه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند ، یکى پس از دیگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قریش شوهر کردند.زینب خواهر دیگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربیع بود (6) چون محمد (ص) به پیغمبرى مبعوث شد ، و خدیجه و دخترانش بدو گرویدند ، ابو العاص بر دین قریش باقى ماند.
بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گوید و آنان هر دخترى را که دوست میدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذیرفت و گفت او بهترین همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسیر شد ، و پیغمبر دستور آزادى او را داد ، بدان شرط که زینب را بمدینه بفرستد.این چند تن همگى مردانى بنام بودند ، و نزد کسان خود و دیگران حرمت داشتند.اکنون که محمد (ص) به پیغمبرى رسیده و یثرب در اطاعت اوست و مکه از او در حالت  بیم و احتیاط بسر مى برد ، طبیعى است که کسانى با موقعیت  بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.
و اگر زینب و ام کلثوم و رقیه پیش از اسلام به شوى رفتند ، تربیت زهرا (ع) چنانکه نوشتیم در خانه وحى و مرکز نزول قرآن بود.چنانکه در صفحات این کتاب خواهید دید و سند آن ماخذ دست اول تاریخ اسلام است ، عمر و ابو بکر هر یک خواهان فاطمه بودند ، لیکن چون خواست  خود را با پیغمبر در میان نهادند ، وى گفت منتظر قضاء الهى هستم. (7)

نسائى که از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گوید: پیغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:  «فاطمه خردسال است ، و چون على (ع) او را از وى خواستگارى کرد ، پذیرفت (8) اما نسائى این حدیث را ذیل بابى که بعنوان  «برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از میان خواستگاران نام این دو تن را از آن جهت نوشته  اند که از لحاظ شخصیت  سرشناس تر از دیگران ند ، نه آنکه خواستگاران دختر پیغمبر تنها این دو مرد سالخورده بودند.یعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى کردند. (9)

آنچه درباره خواستگارى فاطمه (ع) و زناشوئى او با على علیه السلام خواهیم نوشت ، در کتاب هاى شیعه و سنى آمده است.
روایت هاى دیگر نیز موجود است و مضمون آنها همین است که در این روایت ها خواهید دید.تنها ممکن است اندک اختلافى در لفظ روایت ها دیده شود.این روایت ها و نیز آنچه مورخانى چون بلاذرى ، ابن اسحاق ، ابن هشام ، طبرى و عالمانى چون کلینى و مفید و شیخ طوسى نوشته  اند ، تنها سند نویسندگان پس از آنهاست. شیعه یا سنى ، شرقى یا غربى ، هر کس بخواهد درباره حوادث قرن اول و دوم کتابى بنویسد یا تحقیقى کند ، باید به همین کتاب ها مراجعه کند ، و این کارى است که نویسنده این کتاب کرده است.

اگر مطلبى در کتابهاى شرق شناسان دیده شود که در هیچ یک از این سندها نیامده باشد باید آنرا نپذیرفت ، و یا لااقل در درستى آن تردید کرد ، نه آنکه بگوئیم آنها مدارکى داشته  اند که در اختیار ما نیست...

چنانکه نوشتیم و آنچنانکه کتاب هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شیعه و سنى به صراحت تمام نوشته اند ، و آنچنانکه قرینه هاى خارجى نوشته این مورخان را تایید مى کند ، دختر پیغمبر خواستگارانى داشت ، لیکن پدرش از میان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزید.و بدخترش گفت ترا به کسى بزنى مى دهم که از همه نیکو خوى تر و در مسلمانى پیش قدم تر است. (10)

ابن سعد نویسد: چون ابو بکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو !و هم او نویسد:  تنى چند از انصار على را گفتند:  فاطمه را خواستگارى کن! وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست ، پیغمبر پرسید:
 
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟

-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند:

-چه شد؟

-در پاسخ من گفت ، مرحبا و اهلا.

-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید (11) گویا این اختصاص که نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول که در خواستگارى فاطمه یافت  بر تنى چند گران افتاده است.

مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است:
پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم: این کار به اراده خدا بوده است. کسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت (12)

بارى مجلسى به نقل از امالى شیخ طوسى چنین نویسد:

على (ع) گفت ، ابو بکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى کنى؟من نزد پیغمبر رفتم.چون مرا دید خندان شد.پرسید ابو الحسن ، براى چه آمده اى؟ من پیوندم را با او ، و سبقت  خود را در اسلام ، و جهادم را در راه دین بر شمردم.
فرمود راست میگوئى!تو فاضلتر از آنى که بر مى شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده ام.گفت على! پیش از تو کسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت.بگذار ببینم وى چه مى گوید.

سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى کرده است.تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى دانى و از فضیلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.
پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اکبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (13)

شیخ طوسى در امالى آورده است که: چون پیغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضایت داد ، فاطمه (ع) گریان شد پیغمبر گفت  بخدا اگر در اهل بیت من بهتر از او کسى بود ترا بدو میدادم. (14)

و نیز مؤلف کشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است: على (ع) به پیغمبر گفت:
 
-پدر و مادرم فداى تو باد تو میدانى که مرا در کودکى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى ، و در سایه تربیت  خود پروردى ، و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى ، و از سرگردانى و شک که پدران من دچار آن بودند رهانیدى.تو در دنیا و آخرت تنها مایه و اندوخته من هستى اکنون که خدا مرا به تو نیرومند ساخته است ، مى خواهم براى خود سامانى ترتیب دهم و زنى بگیرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده ام.آیا دخترت را به من خواهى داد؟

ام سلمه گوید چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد على گفت: حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و شترى آبکش چیزى ندارم.پیغمبر گفت: شمشیر را براى جهاد ، و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى خواهى همان زره را مهر قرار مى دهم (15) .ولى چنانکه نوشتیم اگر ام سلمه در این ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در این هنگام زن پیغمبر (ص) نبوده است.

زبیر بکار که کتاب او الموفقیات از مصادر قدیمى بشمار میرود از گفته على (ع) چنین آورده است:

-نزد رسول خدا رفتم و در پیش روى او خاموش نشستم.چرا که حشمت و حرمت او را کسى نداشت.چون خاموشى مرا دید پرسید:  -ابو الحسن! (16) چه مى خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پیغمبر سه بار پرسش خود را مکرر فرمود سپس گفت:

-گویا فاطمه را مى خواهى؟

-آرى!

-آن زره که بتو دادم چه شد؟

-دارم!

-همان زره را کابین فاطمه قرار بده (17)

در بعض روایات ابن سعد ، بجاى زره پوست گوسفند و پیراهن یمانى فرسوده نوشته است.

و بعضى گویند که على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا کابین قرار داد.بهاى این زره یا رقم این کابین چه بوده است؟حمیرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (18) و دیگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته اند.

ابن سعد در یکى از روایات خود بهاى زره را چهار درهم (19) نوشته است ، که گمان دارم تصحیفى از چهار صد است.یعنى رقم اربعماة را اربع ضبط کرده است.و ابن قتیبه بهاى زره را سیصد و بروایتى چهار صد و هشتاد درهم مى نویسد (20) .

بارى کابین دختر پیغمبر چهار صد درهم یا اندکى بیشتر و یا کمتر بود همین و همین ، و بدین سادگى نیز پیوند برقرار گردید.پیوندى مقدس است که باید دو تن شریک غم و شادى زندگانى یکدیگر باشند. کالائى بفروش نمى رفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهاى آن با یکدیگر گفتگو کنند. زره ، پوست گوسفند یا پیراهن یمانى هر چه بوده است ، بفروش رسید و بهاى آنرا نزد پیغمبر آوردند.

رسول خدا بى آنکه آنرا بشمارد ، اندکى از پول را به بلال داد و گفت  با این پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بکر داد و گفت  با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز. عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابو بکر همراه کرد تا با صواب دید او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى که شیخ طوسى براى جهاز نوشته چنین است:

پیراهنى به بهاى هفت درهم. چارقدى به بهاى چهار درهم. قطیفه مشکى بافت  خیبر ، تخت خوابى بافته از برگ خرما. دو گستردنى (تشک) که رویهاى آن کتان ستبر بود یکى را از لیف خرما و دیگرى را از پشم گوسفند پر کرده بودند. چهار بالش از چرم طائف که از اذخر (21) پر شده بود.پرده  اى از پشم. یک تخته بوریاى بافت هجر (22) آسیاى دستى. لگنى از مس ، مشکى از چرم ، قدحى چوبین ، کاسه  اى گود براى دوشیدن شیر در آن ، مشکى براى آب ، مطهره  اى (23) اندوده به زفت ، سبوئى سبز ، چند کوزه گلى. (24)

چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آنرا بررسى کرد و گفت: خدا به اهل بیت  برکت دهد.

هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارت هاى مختلف و بصورت هاى گوناگون نوشته اند. از میان آنها این صورت که بیشتر محدثان آنرا ضبط کرده اند ، انتخاب شد.کسیکه تفصیل بیشترى بخواهد باید به بحار الانوار رجوع کند:

سپاس خدائى که او را به نعمتش ستایش کنند ، و بقدرتش پرستش ، حکومتش را گوش به فرمان اند ، و از عقوبتش ترسان ، و عطائى را که نزد اوست  خواهان ، و فرمان او در زمین و آسمان روان.
خدائى که آفریدگان را بقدرت خود بیافرید ، و هر یک را تکلیفى فرمود که در خود او مى دید و بر دین خود ارجمند ساخت ، و به پیغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پیوندى دیگر کرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند ، خویشاوندى را در هم پیوست ، و این سنت را در گردن مردمان بست.
مى فرماید:  «اوست که آفرید از آب بشرى را ، پس گردانیدش نسبى و پیوندى و پروردگار تو تواناست ». (25) همانا خداى تعالى مرا فرموده است که فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.

-على! راضى هستى.

-آرى یا رسول الله.
چنانکه نوشتیم ابن شهر آشوب در مناقب (26) خطبه را بدین عبارت آورده و مجلسى نیز آنرا بهمین صورت از کشف الغمه نقل کرده است (27) و پس از آن یک سطر دیگر اضافه دارد.

 

پى نوشتها:

1.احزاب: 21.
2.دسته اعزامى بجنگ که پیغمبر شخصا در آن دسته شرکت نداشت.
3.بلاذرى.انساب الاشراف ص 407.
4.همان کتاب ص 409.
5.انساب الاشراف ص 219 و رجوع شود به الاصابه ج 2 ص 10.
6.انساب الاشراف ص 397.
7.ابن سعد طبقات ج 8 ص 11.
8.سنن ج 6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج 2.
9.ج 2 ص 31.
10.الریاض النضرة ج 2 ص 182.الغدیر ج 3 ص 20 و رجوع کنید به فصل  «گزیده اى از شعراى عربى ».
11.الطبقات الکبرى ج 8 ص 12 ، و نگاه کنید به الصواعق المحرقه ص 162 و رجوع به انساب الاشراف ص 402 شود.
12.بحار ص 92 و رجوع کنید به فصل  «گزیده اى از شعراى عربى ».
13.بحار ص 93.
14.امالى ج 1 ص 39.
15.کشف الغمة ج 1 ص 355.بحار ج 43 ص 126.
16.این تعبیر (ابو الحسن) در بعض روایات دیگر نیز دیده مى شود معمولا کنیه از نام نخستین فرزند گرفته مى شود .
(هر چند شرط اساسى نیست) و ممکن است على (ع) هنگام روایت بجاى نام خویش کنیه را آورده باشد و یا راویان چنین تعبیرى کرده اند.
17.الاخبار الموفقیات ص 375 و رجوع کنید به کشف الغمة ج 1 ص 348 و بحار ج 43 ص 119.
18.بحار ج 43 ص 105.
19.ابن سعد طبقات ج 8 ص 12.
20.عیون الاخبار ج 4 ص 70.
21.کاه مکى.گیاه بوریا.گیاهى است با برگ ریز که برگ آن خاصیت داروئى نیز دارد.
22.گویا مقصود از این هجر ، مرکز بحرین است.نیز هجر ، دهى بوده است نزدیک مدینه.
23.ابریق.آبدستان.آنچه بدان طهارت کنند.
24.امالى ج 1 ص 39.
25.الحمد لله المحمود بنعمته.المعبود بقدرته.المطاع فى سلطانه ، المرهوب من عذابه المرغوب الیه فیما عنده.النافذ امره فى ارضه و سمائه.الذى خلق الخلق بقدرته.و میزهم باحکامه و اعزهم بدینه.و اکرمهم بنبیه محمد.ثم ان الله جعل المصاهرة نسبا لا حقا و امرا مفترضا.و شبح بها الارحام و الزمها الانام.فقال تبارک اسمه و تعالى جده  «و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا. (الفرقان: 56) .
26.ج 3 ص 350.
27.بحار ج 43 ص 119.

 

مهریّه و جهیزیّه بهترین عروس

در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه علیها بین مورّخین و محدّثین اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است که حضرت در سنین ده سالگى به ازدواج امیرالمؤ منین ، امام علىّ علیه السلام در آمد ، که در ماه مبارک رمضان نامزدى و خطبه نکاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .

]در این که مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها و نیز جهیزیّه اش چه مقدار و چه وسایلى بوده ، بین نویسندگان اختلاف نظر است که در این نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاریخ نویسان مى شود:

مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها:  دوازده و نیم وَقیه مى باشد که هر وَقیه معادل چهل درهم مى باشد ، بنابر این مهریّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .

و بعضى گفته اند:  چهارصد مثقال بوده ، که هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.

و عدّه اى هم گفته اند:  چهارصد و هشتاد درهم بوده است .

صورت جهیزیّه :  طبق روایتى چنین آمده است ، که حضرت علىّ علیه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهریّه تحویل رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله داد ، و حضرت رسول آن ها را در اختیار عمّار یاسر و بعضى دیگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترین عروس دنیا جهیزیّه خریدارى نمایند.

صورت جهیزیّه به این شرح مى باشد:

1 پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .
2 عبا چادر قُطوانى کوفه اى .
3 پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان.
4 رو انداز سیاه رنگ .
5 تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .
6 دو عدد گلیم کتانى مصرى .
7 چهار عدد بالش و متکّا ، که درون آن ها از گیاهان خشک و خوشبو پر شده بود.
8 یک عدد پرده نازک از جنس پشم .
9 یک قطعه حصیر ، از اطراف بَحرین قَطَر .
10 دستاس ، جهت آرد کردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر کردن آرد و شستن لباس .
12 ظرف آب مشگ ، که از پوست بزغاله بود.
13 قدحى چوبى براى شیر و دوغ .
14 مشگ کهنه ، جهت سرد شدن آب .
15 آفتابه و لگن .
16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17 کترى سفالى ، شبیه آفتابه .
18 فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .
19 مشک آب ، براى کارهاى متفرقه .(1)

عروس به سوى حجله یا خانه بخت

در احادیث متعدّدى وارد شده و نیز مورّخین ثبت کرده اند:

چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها برگزار شد و خواستند که آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند ، جبرئیل ، میکائیل و اسرافیل علیهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشایعت آن عروس شرکت کردند.

پس مرکب حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله را که به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.

و لِجام آن را جبرئیل علیه السلام در دست گرفت و اسرافیل کنار مرکب مواظب عروس بود و میکائیل نیز مُشک و عنبر دود مى کرد.

هنگام حرکت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت یعنى خانه شوهر جبرئیل تکبیر مى گفت و دیگر همراهان و مشایعت کنندگان نیز مى گفتند:  ((اللّه اکبر)). و از همان زمان بود که شعار تکبیر و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گردید.

در برخى از روایات گفته شده که در شب عروسى ، یک ظرف شیر توسّط حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود که آن را بیاشامند. و در بعضى دیگر از روایات چنین آمده است که صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شیر آورد و فرمود:  بیاشامی

صبح عروسى ، پدر عروس جهت دیدار داماد و عروس به منزل ایشان تشریف آورد و ضمن تبریک و تهنیت و بیان تذکّراتى به هر دو نفر ، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، که سرور تمام صالحان و نیکان دنیا و آخرت مى باشد.

و سپس خطاب به داماد کرد و فرمود:  این دخترم بسیار عزیز است ، پس هر که او را گرامى دارد ، مرا گرامى داشته و هر که به او توهین نماید ، مرا توهین کرده است . و نیز فرمود:  خداوند ، زمین را مهریّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر که روى زمین راه رود و مخالف وى باشد ، همانا غاصب خواهد بود.(2)
 


 

 ازدواج با فاطمه دختر پیامبر(ص)
پیامبر خدا پس از سیزده سال سختکوشى ، تلاش در راه ابلاغ رسالت و تحمّل دشوارى ها ، شکنجه ها و آزارها به مدینه هجرت کرد و حکومت اسلامى را بنیاد نهاد.

على علیه السلام از آغازین روزهاى رسالت پیامبرصلى الله علیه وآله ، همگام و همراه پیامبر خدا بود و در سال اوّل هجرت ، بیست و چهار سال داشت. او باید ازدواج مى کرد و زندگانى مشترک را آغاز مى کرد.

فاطمه علیها السلام نُه ساله است. (1) او دختر پیامبر خداست و در جایگاهى بلند از فضایل انسانى و ویژگى هاى والاى ملکوتى ، که پیامبر خدا بارها او را ستوده و  «پاره قلب» خود نامیده است.

موقعیت پیامبرصلى الله علیه وآله در جایگاه زعامت امّت از یک سوى ، و شخصیت والاى فاطمه علیها السلام از سوى دیگر ، زمینه اى بود تا کسانِ بسیارى - بویژه آنان که از این گونه پیوندها بیشتر در فکر رقم زدن آینده خود هستند ، - به خواستگارى بروند. پیامبرصلى الله علیه وآله ، یکسر جواب رد مى داد و گاه ، تصریح مى کرد که منتظر  «قضاى الهى» است. (2)

برخى از دوستان على علیه السلام و صحابیان پیامبر خدا به وى پیشنهاد کردند که به خواستگارى فاطمه علیها السلام برود.
على علیه السلام ، قلبى دارد سرشار از ایمان و سینه اى آکنده از عشق؛ امّا دستانى تهى و پیراسته از درهم و دینار. على علیه السلام به خانه پیامبر خدا رفت ، شکوه و عظمت پیامبر خدا او را از سخن گفتن باز داشت. با چشمانى آمیخته با آزرم ، نگاهى به پیامبرصلى الله علیه وآله داشت و نگاهى دیگر به زمین.

پیامبرصلى الله علیه وآله با تمهیداتى على علیه السلام را به سخن گفتن وا داشت ، و چون على علیه السلام سخن گفت ، فرمود:   «چیزى در زندگى دارى؟». جواب ، معلوم بود؛ امّا مگر فاطمه علیها السلام را همسانى جز على علیه السلام و همسرى لایق جز او بود؟!

ازدواج (و به تعبیر پیامبر خدا:  امر الهى) تحقّق یافت (3) و آن دو بزرگوار ، زندگانى مشترک را در اوّلین سال هجرت ، (4) با مهریه اى بسیار اندک (5) و مراسمى بس ساده (6) و جهیزیه اى ساده تر (7) آغاز کردند و بدین سان ، شکوهمندترین خانه و نقش آفرین ترین زندگانى مشترک در تاریخ اسلام ، رقم خورد.

در کنار خانه پیامبرصلى الله علیه وآله ، خانه اى خُرد - که به راستى از همه تاریخ بزرگ تر ، و غبطه آفرین عرشیان و زمینیان بود - ، بر پا شد. این خانه ، سرچشمه فضیلت ها ، مکرمت ها ، عشق ، ایمان ، ایثار ، جهاد ، ساده زیستى ، ... بود و به راستى خانه اى بود که سر بر عرش مى سایید.

على علیه السلام - این پارساى شب و زمزمه گر خلوت هاى آن - ، شیر بیشه نبرد بود و هنوز زخم هاى نشسته بر پیکرش التیام نیافته ، در جنگى دیگر حاضر بود و رزم آورترین و بزرگ ترین هماوردجوىِ میدان.

و فاطمه علیها السلام ، آرام و پرشکیب ، بار زندگى را بر دوش داشت ، با کم ترین امکانات مى ساخت ، زخم هاى همسر و پدر را مى شست (8) و افزون بر همسرى على علیه السلام ، به تعبیر لطیف پیامبر خدا ،  «براى پدر ، مادرى مى کرد». (9)

اوّلین ثمر این پیوند الهى به سال سوم هجرى دیده به جهان گشود که حسن  علیه السلام نام گرفت. (10) و دومین آن ، حسین علیه السلام بود که در سال چهارم به دنیا آمد. (11) زینب و امّ کلثوم علیهما السلام پس از برادرها پاى به دنیا گذاردند و آخرین آنها ، محسن ، سقط گردید و شهد شهادت نوشید. (12)
 
1.سنن النسائى - به نقل از بریده - :  ابوبکر و عمر ، از فاطمه علیها السلام خواستگارى کردند؛ امّا پیامبر خدا فرمود:   «او کوچک است». سپس على علیه السلام از او خواستگارى کرد و پیامبر خدا او را به ازدواجش درآورد. (13)

2.الطبقات الکبرى - به نقل از علباء بن احمر یشکرى - :  ابوبکر ، فاطمه علیها السلام را از پیامبرصلى الله علیه وآله خواستگارى کرد؛ امّا پیامبر خدا فرمود:   «اى ابوبکر! منتظر تقدیر الهى هستم».  ابوبکر ، این را براى عمر باز گفت. پس عمر بدو گفت:  اى ابوبکر! تو را رد کرده است. سپس ابوبکر به عمر گفت:  تو فاطمه را از پیامبر خدا خواستگارى کن. پس خواستگارى کرد. پیامبرصلى الله علیه وآله به او همانى را گفت که به ابوبکر گفته بود:   «منتظر تقدیر الهى هستم». (14)

3.الطبقات الکبرى - به نقل از عطا - :  على علیه السلام ، از فاطمه علیها السلام خواستگارى کرد. پس پیامبر خدا به فاطمه علیها السلام فرمود:   «على تو را یاد مى کند!». فاطمه علیها السلام ساکت ماند. پس پیامبر خدا او را به ازدواج على علیه السلام درآورد. (15)

4.پیامبر خداصلى الله علیه وآله:  خداوند به من فرمان داد تا فاطمه را به ازدواج على درآورم. (16)

5.پیامبر خداصلى الله علیه وآله:  من هم انسانى مانند شما هستم ، از شما زن مى گیرم و به شما زن مى دهم ، مگر فاطمه را که ازدواجش از آسمان نازل شده است. (17)

6.پیامبر خداصلى الله علیه وآله - خطاب به فاطمه علیها السلام - :  به خدا سوگند ، در این که تو را به ازدواج بهترینِ خاندانم درآورم ، کوتاهى نکردم! (18)
7.پیامبر خداصلى الله علیه وآله - خطاب به فاطمه  علیها السلام - :  آگاه باش که براى این که تو را به ازدواج بهترینِ خاندانم درآورم ، از هیچ کوششى فروگذار نکردم! (19)

8.پیامبر خداصلى الله علیه وآله - خطاب به فاطمه علیها السلام - :  به جان و دل کوشیدم و برایت بهترینِ خاندانم را یافتم. (20)

9.امام صادق علیه السلام:  اگر نبود که خداوند - تبارک و تعالى - على علیه السلام را براى فاطمه علیها السلام آفریده بود ، برایش هیچ همسرى بر روى زمین نبود ، از آدم تا کنون. (21)

10.امام على علیه السلام:  پیامبر خدا به من فرمود:   «اى على! مردانى از قریش در امر فاطمه بر من خرده گرفتند و گفتند:  ما او را از تو خواستگارى کردیم و ندادى؛ ولى او را به ازدواج على درآوردى. و من به ایشان گفتم:  به خدا سوگند ، شوهردادن و ندادنش به دست من نبود؛ بلکه خداى متعال ، او را از شما باز داشت و به ازدواج على درآورد. جبرئیل بر من فرود آمد و گفت:  اى محمّد! خداوندِ با جلال و شکوه مى گوید:  اگر على را نیافریده بودم ، براى دخترت فاطمه ، همسرى بر روى زمین نبود ، از آدم تا کنون». (22)

11.امام على علیه السلام:  چون فاطمه علیها السلام بالغ شد ، بزرگان قریش که اهل فضل و سابقه در اسلام و داراى شرافت و ثروت بودند ، او را خواستگارى کردند؛ ولى هر مردى از قریش که خواستگارى مى کرد ، پیامبر خدا از او روى بر مى تافت ، به گونه اى که برخى از آنان ، در پیش خود گمان مى بردند که پیامبر خدا از ایشان ناراحت شده و یا وحى آسمانى درباره ایشان بر پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است. (23)
12.السنن الکبرى - به نقل از مجاهد ، از امام على علیه السلام -:  از فاطمه علیها السلام دختر پیامبرصلى الله علیه وآله ، خواستگارى شده بود. زنى از بستگانم به من گفت:  آیا مى دانى که فاطمه  علیها السلام خواستگارى شده است؟ گفتم:  نه - یا آرى -. گفت:  تو هم او را خواستگارى کن. گفتم:  آیا من چیزى دارم که با آن به خواستگارى بروم؟
پس به خدا سوگند ، هماره مرا امید داد تا این که به حضور پیامبرصلى الله علیه وآله رسیدم و چون او را بزرگ و گرامى مى داشتیم ، هنگام نشستن در پیش روى ایشان ، زبانم بند آمد و نتوانستم چیزى بگویم.
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:   «آیا حاجتى دارى؟». پس ساکت ماندم. آن را سه بار تکرار کرد و فرمود:   «شاید به خواستگارى فاطمه آمده اى؟».
گفتم:  آرى ، اى پیامبرخدا. فرمود:   «آیا چیزى دارى که مهرش کنى؟». گفتم:  نه به خدا ، اى پیامبر خدا. فرمود:   «پس زرهى را که بدان مسلّحت کرده بودم ، چه کردى؟». گفتم:  به خدا سوگند ، آن ، زرهى ساخته عشیره حُطَم است و بیش از چهار صد درهم نمى ارزد. فرمود:   «برو که او را به ازدواجت درآوردم و همان زره را به عنوان مهر برایش بفرست». (24)

13.الأمالى - به نقل از ضحاک بن مزاحم - :  شنیدم على بن ابى طالب علیه السلام مى گوید که ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند:  چرا نزد پیامبر خدا نمى روى تا فاطمه علیها السلام را خواستگارى کنى. پس نزد پیامبر خدا رفتم. چون مرا دید ، خندید. سپس فرمود:   «اى ابوالحسن! به چه کار آمده اى و حاجتت چیست؟».
على علیه السلام [در ادامه] گفت:  خویشاوندى و سابقه ام در اسلام و یارى کردن او و جهادم را ذکر کردم. پس فرمود:   «اى على! راست گفتى و برتر از چیزهایى هستى که مى گویى». پس گفتم:  اى پیامبرخدا! فاطمه را به ازدواج من در مى آورى؟ فرمود:   «اى على! مردانى او را پیش از تو خواستگارى کردند و به فاطمه علیها السلام گفتم؛ ولى در چهره اش کراهت دیدم؛ امّا منتظر باش تا به سویت باز گردم».

پس پیامبر خدا بر فاطمه علیها السلام وارد شد. فاطمه علیها السلام از جا برخاست و رداى پدر را گرفت و کفش هایش را درآورد و آبْ دست برایش آورد و دست و پاى او را شُست و سپس نشست.

پس پیامبر خدا به او فرمود:   «اى فاطمه!». پاسخ داد:  بلى ، چه مى خواهى ، اى پیامبر خدا؟ فرمود :   «على بن ابى طالب ، کسى است که خویشاوندى و فضیلت و اسلامش را مى شناسى و من از خدا خواسته ام که تو را به ازدواج بهترینِ آفریدگانش و محبوب ترینِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى کرده است. چه نظرى دارى؟».

فاطمه علیها السلام ساکت ماند و صورتش را برنگردانْد و پیامبر خدا کراهتى در چهره اش ندید. پس برخاست ، در حالى که مى گفت:   «اللَّه اکبر! سکوت او نشانه رضایت اوست». پس جبرئیل نزدش آمد و گفت:  اى محمّد! او را به ازدواج على بن ابى طالب علیه السلام درآور که خداوند ، او را براى وى و وى را براى او پسندیده است. (25)

14.الکافى - به نقل از سعید بن مسیّب - :  به على بن حسین علیه السلام گفتم:  چه هنگام پیامبر خدا ، فاطمه  علیها السلام را به ازدواج على علیه السلام درآورد؟ فرمود:   «در مدینه ، یک سال پس از هجرت ، و فاطمه  علیها السلام در آن زمان ، نُه ساله بود». (26)
 
15.تاریخ الیعقوبى - در ذکر ازدواج فاطمه  علیها السلام - :  پیامبر خدا دو ماه پس از ورودش فاطمه علیها السلام را به ازدواج على  علیه السلام درآورد ، در حالى که گروهى از مهاجران ، او را از پیامبر خدا خواستگارى کرده بودند. پس چون پیامبرصلى الله علیه وآله او را به ازدواج على علیه السلام درآورد ، خرده گیرى کردند. پیامبر خدا فرمود:   «من او را به ازدواج على در نیاوردم ، بلکه خداوند درآورد». (27)
16.الأمالى:  روایت شده که امیر مؤمنان ، فاطمه علیها السلام را شانزده روز پس از وفات خواهرش رقیّه ، همسر عثمان ، به خانه بُرد و این ، پس از بازگشت از جنگ بدر و سپرى شدن چند روز از ماه شوّال بود.
و روایت شده است که او را سه شنبه ، شش روز از ذى حجّه سپرى شده ، به خانه برد و خداوند متعال ، داناتر است. (28)

17.المعجم الأوسط - به نقل از جابر بن عبداللَّه - :  ما در مراسم عروسى على بن ابى طالب علیه السلام و فاطمه علیها السلام دختر پیامبر خدا حاضر شدیم. پس بهترین  «حیس» (29) را در آن عروسى خوردیم و پیامبر خدا ، روغن و خرما برایمان آماده ساخت و ما خوردیم و تشک آن دو در شب عروسى ، پوست قوچ بود. (30)

18.الطبقات الکبرى - به نقل از اسماء بنت عُمَیس ، خطاب به اُمّ جعفر - :  جهاز جدّه ات فاطمه علیها السلام براى جدّت على علیه السلام آماده شد و درون رختخواب و پشتى هایشان ، جز لیف خرما نبود.
على علیه السلام ، در عروسى فاطمه علیها السلام ، ولیمه اى داد که در آن زمان ، ولیمه اى برتر از آن نبود. زرهش را نزد یک یهودى در برابر مقدارى جو به رهن گذاشت. (31)

19.سنن ابن ماجة - به نقل از عایشه و امّ سلمه - :  پیامبر خدا به ما فرمان داد که جهاز فاطمه علیها السلام را آماده کنیم تا او را به خانه على علیه السلام بفرستیم. پس به سراغ خانه رفتیم و کف اتاق را با خاک نرم اطراف مَسیل ، فرش کردیم. سپس دو بالش را از لیف (خرما) که با دست ، آن را زده و حلّاجى کرده بودیم ، پر کردیم.
سپس پیامبر خدا به ما خرما و کشمش خورانْد و آب گوارا نوشاند و چوبى را در گوشه اتاق نصب کردیم تا بر آن ، لباس آویزان کنند و مشک آب بیاویزند. پس بهتر از عروسى فاطمه علیها السلام عروسى اى ندیدیم (32). (33)

20.امام على علیه السلام:  چون خواستم فاطمه علیها السلام را به خانه بیاورم ، پیامبر خدا ، ظرف زرّینى (34) به من داد و فرمود:   «با [پول] این ظرف ، خوراکى براى ولیمه عروسى ات بخر».
پس به سوى محافل انصار به راه افتادم و به نزد محمد بن مسلمه در جایگاه خشک کردن خرماهایش رفتم. از کارش فارغ شده بود. به او گفتم:  در برابر این ظرف ، خوراکى به من بفروش. پس طعامى به من داد و من برداشتم. آن گاه گفت:  تو کیستى؟ گفتم:  على بن ابى طالب.

گفت:  پسرعموى پیامبر خدا؟ گفتم:  آرى. گفت:  و با این خوراک چه مى کنى؟ گفتم:  عروسى مى کنم . گفت:  با چه کسى؟ گفتم:  دختر پیامبر خدا. گفت:  پس این خوراک و این ظرف زرّین را بگیر و براى تو باشد.
پس آن را گرفتم و بازگشتم و همسرم را پیش خود آوردم.

و خانه فاطمه علیها السلام ، از آنِ حارثة بن نعمان بود. فاطمه علیها السلام از پیامبرصلى الله علیه وآله خواست که جایش را تغییر دهد؛ امّا پیامبر خدا به او فرمود:   «آن قدر حارثه به خاطر ما تغییر مکان داده است که من از او شرم مى کنم». چون حارثه این را شنید ، از آن خانه نقل مکان کرد و فاطمه علیها السلام را در آن جاى داد. (35)

21.المصنّف - به نقل از ابن عبّاس - :  [پیامبرصلى الله علیه وآله] بلال را فرا خواند و فرمود:   «اى بلال! من دخترم را به ازدواج پسرعمویم درآورده ام و دوست مى دارم که غذا دادن هنگام ازدواج ، از سنّت هاى امّتم شود. پس به پیش گلّه برو و گوسفندى و چهار یا پنج مُد (36) بگیر و کاسه اى برایم بگذار تا شاید مهاجران و انصار را بر آن گِرد آورم و هرگاه از کارت فارغ شدى ، مرا آگاه کن».

پس بلال رفت و فرمان را اجرا کرد و کاسه را نزد پیامبر خدا آورد و در جلوى حضرت نهاد. پیامبر خدا از سرِ کاسه برداشت و فرمود:   «مردم را دسته دسته وارد کن و هیچ دسته اى دوباره باز نگردد». پس مردم وارد مى شدند و هرگاه دسته اى غذایش را تمام مى کرد ، دسته اى دیگر وارد مى شد تا آن که همه فارغ شدند.

سپس پیامبرصلى الله علیه وآله به سوى آنچه باقى مانده بود ، توجه کرد و آب دهان مبارک خود را در آن ریخت و غذا برکت کرد و فرمود:   «اى بلال! آن را براى مادرانت (همسران پیامبر خدا) ببر و به آنان بگو:  بخورید و به کسانى هم که بر شما وارد مى شوند ، بخورانید». (37)

22.کتاب من لایحضره الفقیه - به نقل از جابر بن عبد اللَّه انصارى ، در ذکر ازدواج فاطمه علیها السلام -:  چون شب زفاف شد ، اسب خاکسترى رنگ پیامبرصلى الله علیه وآله را برایش آوردند و بر رویش روپوشى از مخمل انداخته شد. پیامبرصلى الله علیه وآله به فاطمه علیها السلام فرمود:   «سوار شو» و به سلمان فرمان داد که زمام آن را بکشد و پیامبرصلى الله علیه وآله ، خود از پى ، آن را مى راند.

در همین حال که در میان راه بودند ، پیامبرصلى الله علیه وآله صداى فرود آمدن چیزى را شنید ، که جبرئیل بود با هفتاد هزار فرشته ، و میکائیل به همراه هفتاد هزار فرشته. پس پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:   «چه چیزْ شما را به زمین فرود آورده است؟». گفتند:  آمده ایم تا فاطمه علیها السلام را به خانه همسرش ببریم. و جبرئیل ، تکبیر گفت و میکائیل ، تکبیر گفت و فرشتگان ، تکبیر گفتند و محمّدصلى الله علیه وآله ، تکبیر گفت. پس ، از همان شب ، تکبیر گفتن در عروسى ها رسم شد. (38)

23.امام على علیه السلام - در ذکر ازدواجش با فاطمه علیها السلام -:  سپس پیامبر خدا مرا صدا کرد:   «اى على!». گفتم:  بلى ، اى پیامبر خدا. فرمود:   «به خانه ات وارد شو و با همسرت لطیف و سازگار باش که فاطمه ، پاره تن من است. هرچه او را رنج دهد ، مرا رنج مى دهد ، و هرچه او را شادمان کند ، مرا شادمان مى کند . شما را به خداوند مى سپارم و خدا را به جاى خود ، بر شما مى گمارم». (39)
ر. ک:  ج 8 ، ص 102 (برگزیده خدا).
ج 8 ، ص 80 (از فاطمه براى من عزیزتر) .

پاورقى


1. الکافى:  8/340/536 ، مختصر بصائر الدرجات:  130. نیز ، ر . ک :  إعلام الورى :  1/290 .
2. الطبقات الکبرى:  8/19 ، أنساب الأشراف:  2/30.
3. المعجم الکبیر :  10/ 156 / 10305 ، تاریخ دمشق :  42/ 125 / 8494 .
4. الطبقات الکبرى:  8/22 ، تاریخ الیعقوبى:  2/41 ، ر. ک:  الکافى:  8/340/536 ، الأمالى ، طوسى:  43/47.
از منابع تاریخى استفاده مى شود که میان عقد و زفاف على علیه

/ 0 نظر / 15 بازدید