اشعار میلاد امام حسن عسکری علیه السلام


ولادت امام حسن عسگری(علیه السلام)

دل بیا و بزن تو فریادی کن تو از شور لحظه ها یادی
پرده را از خودت بدر ای جان خوش بخوان نغمه ای ز دل شائی
با فرشته به آسمان پر زن تا بفهمی که دل به حق دادی
تا ببینی چه کرده نور حق با رخ حجتش در این وادی
دست تو جام و قلب تو گوید جان فدای حسن گل هادی
ساقیا فصل ساغری آمد شیعیان وقت سروری آمد

ساقیا فصل ساغری آمد شیعیان وقت سروری آمد
آدمی بر خودت تفاخر کن عاشقان شاه دلبری آمد
یک حسن از تبار ثارالله نور چشم پیمبری آمد
هردوشهلا به شب زند طعنه ماه زیبای حیدری آمد
خنده دارد چو غنچه بر رویش چون گل یاس کوثری آمد
بر سر کوچه ی دلم دل را دیدم امشب قلندری آمد
گفتم او را چرا تو سرمستی گفت میلاد عسگری آمد

او که جان همه جهان باشد هر نگاهش چو آسمان باشد
عالِم عالَم نهان باشد نور چشمان عاشقان باشد
گلرخش کرده دیده را مجنون هرچه پیر از رخش جوان باشد
هر دو دستش گرفته بابایش اشک شوق از بصر روان باشد
خال زیبای هاشمی منظر بر گل گونه اش نشان باشد
حیدر آرد ملک ز سوی حق هدیه اش شمس و کهکشان باشد
از شکوه و مقام او این بس پدر صاحب الزمان باشد

کیستم من گوهر ده بحر نور کبریایم
آفتاب سامره روشنگر ملک خدایم
آسمان معرفت را در زمیین شمس الضحایم
کعبه ام رکنم مقامم مروه ام سعیم صفاسم
منظر حسن خدا مصباح انوارالهدایم
من اباالمهدی امام عسکری ابن الرضایم
من همان دریای نورهستم که نور از آن دمیده
دین و دانش را خدا در موج موجم پروریده
در درونم گوهر نابی چو مهدی پروریده
انتهایم را بجز چشم خدا چشمی ندیده
بشنوید ای آسمانیها زمینیها صدایم
من اباالمهدی امام عسکری ابن الرضایم
من علی بن جواد بن الرضا را نور عینم
پیشتر از عالم خلقت هدایت بوده دینم
گرچه در سن شبابم پیر خلق عالمینم
هم محمد هم علی هم مجتبایم هم حسینم  



نگار

شکر خدا که سبزی بهارِ شیعه‌ها اومد
خوشم خوشم که عاقبت نگارِ عاشقا اومد
از همه دلبرا سره ، محشره والله محشره
اگه فقط عاشق باشی ، دلت رو با خود می‌بره
یا ابالمهدی السلام (3)
ای دلبرم تا اومدی تو سینه‌ها قدم زدی
با یک نگاه سبزِ خود عمر ما رو رقم زدی
کارِ لبم عبادته ، کارِ چشام ارادته
ببینمش کارِ دلم ، قیامته قیامته
یا ابالمهدی السلام (3)
اگه یه روز ببینمت خودم رو حاشا می‌کنم
با چشمای گریه کنم تو رو تماشا می‌کنم
امروز و فردا نداره ، سینه دیگه نا نداره
غنیِ عشقِ تو شدم ، فقیری معنا نداره
یا ابالمهدی السلام (3)





ساغر

دستِ ساقی ساغری ، آمد از در دلبری
شاپرکها ذکرشان ، یا امام عسگری
یا امام عسگری (2)
گر شده کاری چمن ، جمله‌ی دشت و دمن
دم به دم این زمزمه ، یا حسن جانم حسن
یا امام عسگری (2)
شیعه باشد مستِ او ، شد ملک پابستِ او
دست او چون حیدرست ، عالمی در دستِ او
یا امام عسگری (2)
هر کجا تاب و تبم ، گشته خوابِ‌ هر شبم
لحظه لحظه ذکرِ او ، گل شده روی لبم
یا امام عسگری (2)
خطِ ابرویش کمان ، در سجودش آسمان
گوئیا ذکرِ لبش ، مهدی صاحب زمان
یا امام عسگری (2)  
خورشید فلک

ای که خورشید فلک محو لقای تو بود
ماه را روشنی از نور ضیای تو بود
تویی آن آینه حسن خداوند کریم
که عیان نور الهی زلقای تو بود
معدن جود و سخایی تو که از فرط کرم
دو جهان ریزه‏خور خوان عطای تو بود
ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا
مجری امر تو و بنده رای تو بود
حجت‏ یازدهم نور خداوند جلی
ای که ایجاد دو عالم ز برای تو بود
من کجا مدح و ثنای تو توانم گفتن
که به قرآن خدا مدح و ثنای تو بود
نه همین جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود
بی ‏ولای تو عبادت زکسی نیست قبول
شرط مقبولی طاعات ولای تو بود
نسبت قامت‏سرو تو به طوبی ندهم
ز آن که طوبی خجل از قد رسای تو بود
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد
آن که در روز جزا زیر لوای تو بود
همه شب قرب جوارت زخدا می‏طلبم
که مرا در سر شوریده هوای تو بود
در جوار تو زحق خواهش جنت نکنم
جنت ما به خدا صحن و سرای تو بود
دیده گریان نشود روز جزا در محشر
هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود
تو ظهور پسر خویش طلب کن زخدا
چون که مقبول خداوند دعای تو بود
تا ابد بر تو و اجداد کرام تو درود
غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود






میلاد امام حسن عسگری

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت
مارا غلام حلقه به گوش شما نوشت
روز ازل مربی اشراق عاشقی
نام ترا به صفحه ی دلهای ما نوشت
آن خالقی که مهر تورا مُهر سینه ساخت
با لوح دل حدیث ترا آشنا نوشت
با جوهر طلا به شبستان آسمان
وصف ترا به خط جلی کبریا نوشت
با جان و دل ولایت تو خو گرفته است
خلاق عشق بندگی ات را سزا نوشت
صدها طواف،بی تو نیارزد به ارزنی
چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت
بعد از خدا کریم ترینی امام من
از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت
آن خالقی که عادت احسان دهد ترا
دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت
مارا غلام همت تو آفریده اند
ریزه خوران دولت تو آفریده اند
ای از کرشمه های تو روی بهار سبز
وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز
تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی
باشد برای شیعه همه روزگار سبز
بی حسن تو بهشت صفایی نمیگرفت
جنات تجری است به آن نوبهار سبز
ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ
لعل تو سرخ و چهره سپید،اقتدار سبز
این دل ز شرب آب ولای تو زنده است
باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز
از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت
ابر بهار و عاطفه ی بیقرار سبز
گل میدمد ز مقدم خورشیدی شما
پشت لب فلک ز تو ای گلعذار سبز
بازار سرد منتظران از تو گرم شد
دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز
شیعه دگر بهانه به دشمن نمیدهد
با دیدن بقیع دگر تن نمیدهد
تو محور حدیث شریف زعامتی
چشم و چراغ دین و اساس امامتی
احکام اهل بیت به تو میشود درست
در خاندان وحی چه والا اقامتی
روشن ترین چراغ هدایت به دست تست
تو قله ی امامت و دین را علامتی
ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن
در آتش فراق چه برد و سلامتی
هرچند در حصاری و تبعید جای تست
تو مظهر مقاومت و استقامتی
ای در برابر همه ی کفر یک تنه
الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی
محراب از نماز تو بالا بلند شد
ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی
شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات
ای سفره دار عشق عجب با کرامتی
ای نور تو هماره نگهدار شیعیان
دلسوزی ات امان من النار شیعیان
دست قلم به پای ثنایت نمیرسد
مهر فلک به گرد عبایت نمیرسد
مهر و مه از افاضه ی ذرات نور تست
دست ستاره بر کف پایت نمیرسد
باید سپرد دسن عنان را بدست تو
بی تو کسی به مرز هدایت نمیرسد
آن مدعی که از تو اطاعت نمیکند
دستش تهی است چون به عطایت نمیرسد
حتی اگر امارت عالم شود نصیب
بی حکم تو کسی به کفایت نمیرسد
آب حیات چشمه ی مهر ومحبتت
به تشنگان بدون عنایت نمیرسد
تردید در امامت تو هرکه میکند
دستش به ریسمان ولایت نمیرسد
هرکس که بر ولی شما اعتنا نکرد
عهدش به روز عهد و وفایت نمیرسد
مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم
دل را اگر صدا نکند وای بر دلم






آفتاب مهر

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پیشگاه حکم تو ذرات در سجود
اى میر عسکرى لقب اى فاطمى نسب
آن را که نیست مهر تو از زندگى چه سود
علمت محیط بر همه ذرات کاینات
فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود
تاریخ تابناک حیاتت، گر اندک است
بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود
عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو
زنگار کفر از دل نصرانیان زدود
این افتخار گشته نصیبت که از شرف
در خانه تو مصلح کل دیده برگشود
اى قبله مراد که در برکة السّباع
شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود
قربان دیده اى که به بزم تو فاش دید
جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود
قرآن ناطقى تو و قرآن پاک را
الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود
دشمن بدین کلام ستاید ترا که نیست
در روزگار، چون تو به فضل و کمال و جود
شادى به نزد مردم غمدیده نارواست
جان ها فداى لعل لبت کاین سخن سرود
مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاک که یزدانتان ستود
از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود
اى پورهادى، اى حسن العسکرى ز لطف
بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود






قلندر

دل بیا و بزن تو فریادی
کن تو از شورِ لحظه‌ها یادی
پرده را از خودت بِدَر ای جان
خوش بخوان نغمه‌ای ز دلشادی
با فرشته به آسمان پر زن
تا بفهمی که دل به حق دادی
با تفکّر کمی تو نجوا کن
تا که عازم شوی بر این وادی
تا ببینی چه کرده نورِ حق
با رخِ حجتش به افرادی
جمله عاشق صفت قلندوار
ذکرِ لبها بود چه میلادی
دستشان جام و قلبشان گوید
جان فدای حسن گلِ هادی
* * *
ساقیا فصل ساغری آمد
شیعیان وقت سروری آمد
آدمی بر خودت تفخّر کن
عاشقان شاهِ دلبری آمد
یک حسن از تبارِ ثارالله
نور چشمِ پیمبری آمد
هر دو شهلا به شب زند طعنه
ماه زیبای حیدری آمد
خنده دارد حُدَیْثِه بر رویش
چون گلِ یاسِ کوثری آمد
بر سر کوچه‌ی دلم دل را
دیدم امشب قلندری آمد
گفتم او را چرا تو سرمستی
گفت میلادِ عسگری آمد
* * *
او که جانِ همه جهان باشد
هر نگاهش چو آسمان باشد
عالِمِ عالَمِ نهان باشد
نورِ چشمانِ عاشقان باشد
گلرخش کرده دیده‌ها مجنون
هر چه پیر از رخش جوان باشد
هر دو دستش گرفته بابایش
اشک شوق از بَصَر روان باشد
خالِ زیبای هاشمی مَنظَر
بر گلِ گونه‌اش نشان باشد
حیدر آرَد ملک ز سویِ حق
هدیه‌اش شمس و کهکشان باشد
از شکوه و مقام او این بس
پورِ او صاحب الزمان باشد





نجوا

باز بوی شور و مستی می‌رسد
باز نجوا از دو هستی می‌رسد
باز یاری دیگر از جائی رسید
بر دل و جانم صدا پایی رسید
با عشقی آید از سوی خدا
هر نفس از او دهد بوی خدا
باز صحن دل چراغانی شده
گو به زهرا وقتِ مهمانی شده
باز معشوقی کند پرده دری
کیست آن مولا امامِ عسگری
آمده فرزندی از نسلِ بلور
کار او با سینه ادخال السرور
آمده تا راه را روشن کند
این کویر سینه را گلشن کند
آمده هر دیده را حیران کند
عقده‌ها با عشوه‌ای درمان کند
آمده تا درد را مرهم کند
مهدی‌اش را هدیه بر عالم کند
السلام ای پور زیبای علی
السلام ای حجت ربّ جلی
السلام ای گوهرِ اهلِ ولا
السلام ای پادشاهِ سامرا
السلام ای چشمه‌ی عشق و شعور
السلام ای از تو شیعه در غرور
السلام ای لحظه‌های نابِ عشق
السلام ای باب مهدی بابِ عشق






مدح امام عسکری

ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو
بیت الولای دل حرم با صفای تو
قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو
روح ملک کبوترصحن و سرای تو
آیینة جمال خداوند سرمدی
فرزند پاک چار علی ، سه محمدی
رضوان بدان جلال و شرف سائل درت
خورشید سجده برده به صحن مطهرت
روح رضاست در نفس روح پرورت
نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت
میراث زهد و نور هدایت ز هادیت
علم امام هشتم و جود جوادیت
معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن
ابن الرضای سومی و دومین حسن
گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن
شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن
دُر کلام و لعل لب گوهری کجا
وصف ابا محمدنِ العسگری کجا
انوار ده امام درخشد ز روی تو
یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو
زیباترین دعای ملک گفتگوی تو
مسجود جنّ و انس بود خاک کوی تو
بحری که در صدف، دُر جان پرورد تویی
در دامنش امام زمان پرورد تویی
ویرانة مزار تو مسجود آسمان
قبر تو کعبة دل و صحنت مطاف جان
زوّار هر شب حرمت صاحب الزمان
کوری چشم دشمنت ای قبلة جهان
تنها نه سامره، همه عالم دیار توست
هر جا رویم در بغل ما مزار توست
قبر مطهر تو اگر چه خراب شد
یا بر حریم تو ستم بی حساب شد
و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد
هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد
هر روز قبة تو فروزنده تر شود
جاه و جلال و مرتبه ات زنده تر شود
ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت
ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت
اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت
یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت
ای زخم دل هماره فزون از ستاره ات
از ما سلام بر جگر پاره پاره ات
با آن که در محاصره بودی تو سال ها
دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملال ها
کردند با تو از ره طغیان جدال ها
دادی به شیعه عزت و قدر و جلال ها
نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت
چون آفتاب یک سره آفاق را گرفت
داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد
خون بر دلت ز کینة اهل جحیم شد
روح تو در بهشت الهی مقیم شد
با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد
یا بن الحسن از این همه بیداد، الامان
عجّل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای عدل تو زوال ستم گستری بیا
نادیده کرده بر همه روشنگری بیا
ای آخرین دُر صدف کوثری بیا
ای نور دیدة حسن عسگری بیا
تا کی فراق روی تو آتش به جان زند
تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند
ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات
تو جان جان عالمی و جان ما فدات
خُلق علی و خلق نبی جلوة خدات
میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات
یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن
عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن






کاشف الاسرار

شیعیان مژده که از پرده برون یار آمد
عسکرى پورنقى مظهر دادار آمد
گشت از کان کرم گوهر پاکى ظاهر
ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد
شد تولد ز سلیل آن مه تابنده حق
سامره از قدمش جنت الانهار آمد
بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش
تهنیت باد ز خلاق جهاندار آمد
با صفات احدى کرد تجلى به جهان
نور چشم على و احمد مختار آمد
نام نیکوش حسن خوى حسن روى حسن
باب مهدى زمان کاشف الاسرار آمد
حامى دین محمد (ص) متولد گردید
عسکرى فخر زمن سرور و سالار آمد
فخر مُلک دوسرا جان و دل اهل ولا
خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد
گشت از مقدم وى باغ ولایت خرم
چون که از گلشن دین آن گل بى خار آمد
خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق
صورتى ساخت که با سیرت دادار آمد
نور او نور خدا بود به عالم تابید
روى او شمع هُدى بود شب تار آمد
خُلق غفارى از او خُوى رحیمى ظاهر
مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد






یا امام عسکری


اى تجلى خدا سیماى تو
جلوه حق چهره زیباى تو
پرچم شیعه به دوشت استوار
اعتدالش از قد رعناى تو
کى شود اى جرعه بخش عاشقان
ساغرى مِى نوشم از صهباى تو
اى دَهُم فرزند دلبند على
کى شود بوسه زنم بر پاى تو
جانثار مکتب پاک توایم
در شب میلاد پر غوغاى تو
سامرا امشب ندارد زائرى
اى فدایت عاشق شیداى تو
میهمان بزم میلاد توایم
تا بیاد مهدى تنهاى تو
شیعه مى‏نازد به نام عسگرى
یا اباالمهدى امام عسگرى
حمد و تسبیح تو را قرآن کند
فخر بر تو حضرت سبحان کند
نورِ پاکت دیده را روشن کند
ظرف دلها را پر از ایمان کند
دردهاى بى شمار شیعه را
عشق پاکت دلبرا درمان کند
یاد تو اى رهبر تحت نظر
مشکلات شیعه را آسان کند
اقتدارت همچنان پاینده است
گر عدو خانه به تو زندان کند
عشق تو خورشید سازد ذره را
هر دل شوریده را سلمان کند
شد دعاى بزم میلادت شها
مهدیت ما را به خود مهمان کند
شیعه مى‏نازد به نام عسگرى
یا اباالمهدى امام عسگرى
اى به دوشَت پرچم عِز و شَرَف
اى شده بر غربت دوران هدف
پورِ جود و سبط زهد و نجلِ حق
سائلان گِردِ حریمت صف به صف
مادرت بانوىِ یثرب فاطمه
بابِ تو شیرِ خدا شاهِ نجف
سلبِ آزادى شد اَز تو تا شود
سدِّ راهِ مهدى آن نورِ خَلَف
حرمتت را زیرِ پا بگذاشتند
قدر تو نشناختند اى وا اَسَف
حقْ مُقَدَّر کرد تا فرزند تو
باز هم احیا کند عدل و شرف
بى نیاز از خلق عالم مى‏شود
هر که آرد ذرّه‏اى عشقت به کف
شیعه مى‏نازد به نام عسگرى
یا اباالمهدى امام عسگرى
عاشقان دارد صفایى سامرا
بارگاه جانفزایى سامرا
کعبه دلهاى عاشق سامرا
قبله جانهاى مایى سامرا
هم نجف هم مشهدى و هم بقیع
کاظمینى، کربلایى سامرا
زائر هر روز تو مهدى بُوَد
با نوایش آشنایى سامرا
سوى خود هر عاشقى را مى‏کشى
با کمال دلربایى سامرا
کاش من در خون خود غلطان شَوَم
تا بگیرم در تو جایى سامرا
عاشقى آواره‏ام من آمدم
کُنج تو گیرم سرایى سامرا
شیعه مى‏نازد به نام عسگرى
یا اباالمهدى امام عسگرى






لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخر همه کون و مکان را
برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم و جود روح و روان را
خیز و بپایش فداکن سر و جان را

داری اگر کن نثار خوب تر از جان
وجود سرو و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت
آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگر صبح سعادت
صبح سعادت مگو روز ولادت

ولادت حجت قادر منان
یازدهم اختر برج و لایت

ماه محمد(ص) جمال شمس هدایت
ابر کرم فلک جود بهر عنابت

قصه فضل ورا نیت نهایت
کار نمی آید از شعرو حکایت

لعل در اینجا بود منطق انسان
عروس زهرا حدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد
بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد
بلکه برای همه خلق پدر زاد

خلق به خاک درش در خط فرمان
او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهره آدم
او که ثنایش کنند آدم و خاتم

اوئ که مدیحش بود ذکر دمادم
جنت بی جلوه اش خانه ماتم

دوزخ در سایه اش روضه رضوان
اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند
جن و ملک سر به سر غسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند
خیل نبیین ثنا گستر اویند

بلکه خدا وصف او گفته به قرآن
از افق حسن غیب ماه بر آمد

مهر جمالات خلق جلوه گر آمد
یا رخ پیغمبر از پرده در آمد

یا که علی را مبارک پسر آمد
یا پدر حجت منتظر آمد

حسن حسن در حسن گشته نمایان
او که سراپا بود روح مجرد

او که به مهرش کم است خلد مخلد
او که ز قهرش دمی است نار مؤبد

او که سلامش دهد خالق سرمد
او که ثنایش سرود شخص محمد

من به چه مضمون کنم مدحش عنوان
این حسن حسن حی متعال است

این گل نورسته احمد و آل است
یازدهم قبله اهل کمال است

هم به خدا مظهر جسن و جمال است
هم به بنی وارث قدر و جلال است

جلوه خوبان ز وی گشته فروزان
ای پدر و مادرم هر دو فدایت

ای به لب اهل ذکر مدح و ثنایت
قبله دهای پاک صحن و سرایت

باغ جنان عاشق روی گرایت
مستی اهل دل از جام ولایت

تا که شود بر سر کوی تو قربان
گرچه تنت کرده در سامره منزل

لیک بود چون خدای جای تو در دل
عصان با عفو تو است طاعت کامل

طاعت بر مهر تو است کوشش باطل
گردد بر مور اگر لطف تو شامل

گیرد از اقتدار جاه سلیمان
هم تو به جسم وجود روح روانی

هم پسر رهبر کشور جانی
هم پدر مصلح کل جهانی

هم به جمال خدا نور عیانی
هم به دل اهل دل راز نهانی

هم شده بر درد جان نام تو درمان
روی تو ز آغاز بود شمع مرادم

دوستی ات از نخست مانده به یادم
گر بپذیری مرا دل به تو دادم

هست همین هستی روز معادم
شعله عشقت کشد سر ز نهادم

جان و تنم را در این شعلع بسوزان
گر چه بود طلعتت از همه مستور

دیده دل را دهد یاد رخت نور
وای بر آن دیده ای کز تو بود کور

آه به حال دلی کز تو شود دور
بارگهت را بود بارقه طور

نقش زمینش هزار موسی عمران
چون به سر کوی تو راه نپویم

جز به لب جوی تو نافه نشویم
دیده بر هر سو نهم روی تو جویم

دست به هر گل بدم عطر تو بویم
(میثمم) و غیر مدح از تو نگویم





بوستان حیدری

باردیگر شد شکوفا بوستان حیدری
بار دیگر زهره زهرا، کند روشنگری
باز منزلگاه قرآن، معجآزی دیگر نمود
شد نمایان آیتی دیگر، برای رهبری
از امام هادی و از مادری پاک و نآجیب
آمد آن رهبر، که دارد، در دو عالم سروری
روز رحمت، هشتمین روز ربیع الآخر است
چون بود فرخنده میلاد امام عسکری
ارتباطش با خدای خود، سوای ماسواست
گرچه مانند بشر باشد به خلق ظاهری
هیبتش چون صولت حیدر بُوَد دشمن شکن
با حسنْ همنام و همتایش به نیکو منظری
این حسن یارب مگر یک مجتبای دیگر است
چونکه دارد آنچه احمد داشت جز پیغمبری
عسکری چون سیزده معصوم والای دگر
بر جمیع انبیا بی شبهه دارد برتری
چهارده حکّام دین، هستند چون قائم مقام
لامکان، یکتا خدا را، در مکان داوری
هرچه می‌خواهی حسان از حضرت مهدی بخواه
چونکه مسرور است امشب حجّة بن العسکری






یارآمد

شیعیان مژده که از پرده برون یار آمد
عسکرى پورنقى مظهر دادار آمد
گشت از کان کرم گوهر پاکى ظاهر
ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد
شد تولد ز سلیل آن مه تابنده حق
سامره از قدمش جنت الانهار آمد
بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش
تهنیت باد ز خلاق، جهاندار آمد
با صفات احدى کرد تجلى به جهان
نور چشم على و احمد مختار آمد
نام نیکوش حسن، خوى حسن، روى حسن
باب مهدى زمان کاشف الاسرار آمد
حامى دین محمد (ص) متولد گردید
عسکرى فخر زمن سرور و سالار آمد
فخر ملک دوسرا جان و دل اهل ولا
خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد
گشت از مقدم وى باغ ولایت خرم
چون که از گلشن دین آن گل بى خار آمد
خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق
صورتى ساخت که با سیرت دادار آمد
نور او نور خدا بود به عالم تابید
روى او شمع هُدى بود شب تار آمد
خُلق غفارى از او خُوى رحیمى ظاهر
مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد






میلادیه امام عسکری

دور گل آمده یا فصل گلاب افشانی است

بلبلان را به چمن زمزمه روحانی است
نقش بر هر ورق گل سور قرآنی است

آسمان خنده بزن ماه ربع الثانی است
آفتابا به گل و باغ و چمن خنده بزن
نه به هر گل، به گل رو حسن خنده بزن

اختر برج ولایت مه تام آورده
مهر با زمزمه نور، سلام آورده

آسمان سجده بر آن ماه تمام آورده
بانوی عالم اسلام امام آورده

در توحید ز درج شرف آمد بیرون
گهر یازدهم از صدف آمد بیرون
یم فضل و شرف و جود به دنیا آمد
خلق را قبله مقصود به دنیا آمد

حجت خالق معبود به دنیا آمد
پدر مهدی موعود به دنیا آمد

دم به دم آیه قرآن شکفد از سخنش
نقش گلبوسه باباست عیان بر دهنش

دگران یدگر و فوق دگران این پسر است
در رخشنده والا گهران این پسر است

خلف صالح نیکو پدران این پسر است
پدر منتظر منتظران این پسر است

طلعتش آینه طلعت آمد باشد
نجل پاک سه علی و سه محمد باشد

آسمان شرف و فضل قمر آورده
قرص خورشید در آغوش سحر آورده

این حدیث است که پاکیزه پسر آورده
پسر آورده نه ، بر خلق پدر آورده

خرم آن نخل که یک باغ گل آمد ثمرش
صلوات همه بر ماه جمال پسرش

این گل باغ بهشت است و دو عالم چمن است
این جهان جان جهان است و جهانش چون تن است

کنیه اش عسگری و نام نکوش حسن است
پای تا فرق حسن بلکه حسن در حسن است

تا ابد باغ دل و گلشن جان خرم از اوست
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

این چراغی است که انوار فلک هاله اوست
این بهشتی است که حور او ملک ژاله اوست

هر کجا هست بهار از نفس لاله اوست
جان ما شیفته او دل ما واله اوست

این گل سرخ جواد بن علی بن رضاست
که شمیمش به زمین و به زمان روح فزاست

وحی، از درج دهان ریزد همچون گهرش
نور از مهر جبین خیزد همچون قمرش

علم از نخل سخن روید هم چون ثمرش
پرچم عدل جهانی است به دست پسرش

روی خورشید پی سجده به خاک در اوست
حسن عسکری و خلق جهان عسکر اوست

مهر رخ آینه داودیش می دانم
صاحب منزلت و سرورش می دانم

بر همه خلق جهان برتری اش می دانم
حسن بن علی عسکری اش می دانم

تا ابد عالم خلقت همه فرمانبر اوست
وحش و طیر و بشر و جن و ملک عسکر اوست

ای که بر سامره ات آمده از کعبه درود
سر تعظیم به خاک ملک آورده فرود

کوه و صحرا و گلستان و یم و چشمه و رود
همه دارند به اوصاف تو پیوسته سرود

من و مدح تو فرزند تو و آبایت
بلکه یک لحظه شوم زائر سامرایت

من نه مداح شما بلکه سگ کوی تو ام
به همه روسیهی شیفته روی تو ام

در هیاهوی جهان گرم هیاهوی تو ام
خار افتاده کنار گل خوشبوی توام

سائلم سائل لطف و کرم و جود شما
خاک زیر قدم مهدی موعود شما

من همه عمر دم از عترت طاها زده ام
هر چه جز خط شما بوده بر آن پا زده ام

آتشی بوده ام و یکباره به دریا زده ام
دست بر دامن ذریه زهرا زده ام

چه شود ای دو جهان عاشق درد و غمتان
دستگری کند از میثمتان، میثمتان






شیعه می نازد به نام عسکری

عاشقا، مستانگى از سر بگیر
ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگیر
مرغ دل را از قفس آزاد کن
با پرستوهاى عاشق پر بگیر
پر بزن تا کوىِ یارِ مَه لقا
جا به بامِ خانه دلبر بگیر
گرچو من بشکسته بالى غم مخور
با ولاى یار بال و پر بگیر
جشن میلاد امام عسگرى
آمده عیدى ز پیغمبر بگیر
هر چه مى‏خواهد دلت از یُمن او
از یَدِ پر قدرت حیدر بگیر
طالب عفوى اگر با یا حسن
دامن محبوبه داور بگیر
شیعه مى‏نازد به نام عسگرى
یا اباالمهدى امام عسگرى
کیست او بر شیعیان مولاستى
کیست او نور دل طاهاستى
کیست او ابن الرضا، بابُ الهدى
پور حیدر زاده زهراستى
کیست او کز مقدمش هفت آسمان
غرق زینب باشد و غوغاستى
کیست او اندر رهش پیغمبران
دست بر سینه همه برپاستى
کیست او سرمایه هستى حق
یاسِ بى مثل جهان آراستى
کیست او عشق خداى سرمدى
عاشقى را بهترین معناستى
او امام عسگرى باشد که بر
خستگان عشق مولاناستى
شیعه مى‏نازد به نام عسگرى
یا اباالمهدى امام عسگرى






میوزد طرفه نسیمی که دم روحانیست
همه جا جلوه یار و همه جا نورانیست
شب وجد و شب شادی شب مدحت خوانیست
هشتمین روز همایون ربیع الثانیست
از محیط عظمت گوهر زهرا آمد
البشاره حسن دیگر زهرا آمد
آمد از برج ولایت قمر یازدهم
یا ز دریای امامت گهر یازدهم
یاز سینای نبوت شجر یازدهم
حجت یازدهم دادگر یازدهم
خرم این گلشن توحید و گل یاسمنش
می برد دل زهمه حسن حسن در حسنش
کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت
حسنی حسن و حسینی دم و زهرا عصمت
یازده ماه به یک آینه در یک صورت
عجبا یک پسر و این همه مجد و عظمت
خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک
گوهر ده یم نور و یم یک گوهر پاک
این پسر کیست که پیر خردش خاک در است
به خدا از همه خوبان جهان خوبتر است
این پسر آینه طلعت خیر البشر است
بشنوید این پدر حجت ثانی عشر است
صلوات همه بر ماه جمال پدرش
پدر و مادر من باد فدای پسرش
عسکر او ملک و حوری و جن و بشرند
پرتویی از رخ او اختر و شمس و قمرند
خلق عالم به گدایی درش مفتخرند
همه خوبان جهان منتظر منتظَرند
منتظر کیست همان حجت ثانی عشر است
یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است
این پسر والی شهر قدر و ملک قضاست
این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست
این پسر شافع و فریاد رس روز جزاست
این گل باغ علی بن جوادبن رضاست
روز حق حسن نبی بازوی حیدر دارد
آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد
اهل معنی ولی ذوالمننش می خوانند
اختران جمله مه انجمنش می خوانند
عارفان واقف سر و علنش می خوانند
پای تا سر هه حسن حسنش می خوانند
سرو قد ماه جبین گلرخ و شیرین دهن است
حسنست این حسنست این حسنست این حسنست
دیده را فیض ملاقات حق از دیدارش
مهر افتاده به خاک قدم زوارش
همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش
همه جا سامره با یاد گل رخسارش
ملک پهناور هستی به قدومش گلشن
دیده حضرت هادی به جمالش روشن
ای دل اهل ولا زائر سامرایت
کعبه خلق جهان روی جهان آرایت
حسن و حسن ز پا تا سر و سر تا پایت
فرش از بال ملائک حرم زیبایت
ای همه خلق جهان سائل لطف و کرمت
شود آیا که برم سجده به خاک حرمت
کیستی تو پسر فاطمه زهرایی
نبوی خلق و علی خوی و حسن سیمایی
جلوه سیزدهم یازدهم مولایی
حسن عسگری و گوهر ده دریایی
مکتبت بندگی و دوستی ات هم عهدی است
پدرت هادی و فرزند عزیزیت مهدی است
من کیم بنده آلوده دربار توام
گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام
با دو دست تهی خویش خریدار توام
چه کنم تو گل من هستی و من خار توام
دوست دارم که به جز دوست خطابم نکنی
بپذیری و بخوانی و جوابم نکنی
نگهی بر من و بر دیده گریانم کن
نظری بر دل و بر حال پریشانم کن
غرق عصیانم،غرق یم غفرانم کن
بلکه با خاک درت پاک ز عصیانم کن
هرکه ام هر چه بدم میثم این در گاهم
ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللهم






نور ولایت

امشب همه جا موج زند نور ولایت
افتاده به سر ها همه دم شور ولایت
گردیده سماوات و زمین طور
ولایت از پرده در آمد مه مستور ولایت
گردیده ملک گرم ثناگستری امشب
گویند ثنای حسن عسکری امشب
بر خیز و بزن و خنده که گل خنده زن آمد
با خنده گل بر لب بلبل سخن آمد
خورشید فروزنده مه انجمن آمد
فرزند رضا را حسن آمد حسن آمد
عالم همه غرق شعف و عشرت و شادی است
میلاد گرامی خلف حضرت هادی است
نخل نبوی را ثمر است این ثمر است این
چرخ علوی را قمر است این قمر است این
فخر دو جهان را پسر است این پسر است این
بر مصلح عالم پدر است این پدر است این
این شیعه و این مشعل انوار هدایش
ای جان همه عالم و آدم بفدایش






جمال عسگری

باز گیتى روشن آمد از جمال عسگرى
ماه گردون شد خجل پیش هلال عسگرى
موکب اجلال او چون شد پدید از گرد راه
محور آمد هر جلالى در جلال عسگرى
هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا
چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسگرى
من چو گویم در مقام و حسن این کودک که هست
منطق پیر خرد مات از کمال عسگرى
تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلک
روبد هر یک بامژه گرد نعال عسگرى
عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او
خصلت حیدر ببینى در خصال عسگرى
رشک کوثر بُرد از لعل لب جانبخش او
ماه گردیده خجل از خط و خال عسگرى
گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار
چون ببیند موکب فرخنده فال عسگرى
دانش سرشار او تا کرد تفسیر کتاب
عالمى سیراب گردید از زلال عسگرى

/ 2 نظر / 141 بازدید
عصر ظهور

سلام همرزم عزیز از اینکه پرچم مولای نازنین مان را در وبلاگ شریف تان گذاشتید بی نهایت سپاسگزارم. اگر صلاح دانستید از پرچم گوشه نما هم استفاده بفرمایید. شما با افتخار لینک شدید امیدوارم که به زودی اجرتان را از دستان پرمهر امام زمان (ع) بردارید ان شاء الله یا مهدی

عصرظهور

با سلام از شما دعوت می شود به حلقه های 40 نفره منتظران برای دعا و نیایش همگانی در روز نیمه شعبان به نیت تعجیل در ظهور امام زمان (عج) بپیوندید. برای مطالعه بیشتر و اعلام حضور، پست زیر را مطالعه بفرمایید: http://albeyatolellah.blogfa.com/post/91 به فرموده امام زمان (ع): اتحاد شیعیان=نزدیک شدن ظهور منتظر شما هستیم. یا مهدی [گل]